کتابدونی

کتابایی که خوندیم رو اینجا مختصر می کنیم و در موردش حرف می زنیم

کتابدونی

کتابایی که خوندیم رو اینجا مختصر می کنیم و در موردش حرف می زنیم

ما ها نه نویسنده ایم و نه منتقد ادبی ولی به چیزهایی که می خونیم فکر می کنیم و در موردش حرف می زنیم. لذا نوشته های این وبلاگ لزوما درست نیست اما نتیجه فکرهای ماست. برداشت از مطالب آزاد اما با مسئولیت شرعی و حقوقی خواننده مطالب (نه نویسنده) است.

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آخرین مطالب

آخرین نظرات

چهل نامه ی کوتاه به همسرم

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۷ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم



کتاب "چهل نامه ی کوتاه به همسرم" به قلم نادر ابراهیمی

در یک جمله "کتاب خوبیه برای درک بهتر زندگی مشترک" اما خوبی عمیق این کتاب بیشتر به این خاطر که نویسنده صرف نگاه لطیف و عاشقانه به زندگی نداره (بطوری که با خوندنش چشمانتون مثل سینتی پیتی برق بزنه و لبریز از تخیلات شیرین، ابری بالای سرتون شکل بگیره) بلکه نگاهی آمیخته با منطق و احساس و یا شاید به زبان ساده تر؛ نگاهی ترکیبی از هر دو جنس مردانه و زنانه به زندگی داره... و این خود هنر نگارش نویسنده رو می رسونه.

نویسنده نه نصیحت وار بلکه با تماثیلی زنده از زندگی خودش سعی در فهموندن مفهوم اصلی زندگی به خواننده نامه رو داره.. و اینکه خوشبختی چیز پیچیده ای نیست..:

((مادربزرگی داشتم که برای دیدار حضرت خضر، برنامه یی چهل روزه داشت. چهل روز، تاریک روشن سحر، بهد از نماز، خود را صفا می داد، جلوی خانه را آب و جارو می کرد، قدری گلاب به فضا می بخشید، و روز چهلم به انتظار می نشست. نخستین پیرمردی که می گذشت، برای مادربزرگ حضرت خضر بود. مادربزرگ از او چیز زیادی نمی خواست، چیز تازه یی نمی خواست، توقعی نداشت، و از روزگار با او به شکایت سخن نمی گفت. مادربزرگ فقط، زیرلب می گفت:

ای حضرت! سلامت و شادی را در خانه ی ما حفاظت کن!

مادربزرگ، غیرممکن را با مهربانی و خلوصش نه تنها ممکن بل بسیار آسان کرده بود. من، بعدها که جوان شدم و مادربزرگ دیگر وجود نداشت، تنها با یادآوری آن بوی گلاب سحرگاهی و آن عطر خاک آب خورده، خوشبختی را در حجمی بسیار عظیم احساس می کردم، می لرزیدم، و به یاد می آوردم که مادربزرگ، با کمک حضرت خضر، چقدر خوب می توانست شادی را به خانه ی ما بیاورد و در خانه ی ما نگه دارد.

خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست، ساده بگیریم.

خوشبختی را، تنه به مدد طهارت جسم و روح، در خانه ی کوچک مان نگه داریم.)) 

  -------------------------

پ.ن: به اواخر کتاب که نزدیک میشیم نامه ها زیباتر میشن

پ.ن طنز: گاهی این حس به شما داده میشه ، هروقت نادر ابراهیمی خرابکاری می کرده می امده نامه می نوشته برای همسرش : )

پ.ن: این کتاب هدیه خوبیه برای همسفرتون، سعادتمند باشید.

۹۶/۰۳/۱۸ موافقین ۱ مخالفین ۰
نسترن سعیدی فرد

نظرات  (۳)

۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۱ احسان بدریکوهی
سلام
بازگشت شما رو تبریک می گم. یه مدتی بود کتاب نمی نوشتید داشتم نگران می شدم. البته کتابی هم که معرفی کردید گویای علت کاهش فعالیت تون هست :)

پ. ن.: این کتاب رو مطهره خانم قبل از شما خونده بود. حق نوشتن اش با ایشون بود ولی به علت تعلل فرصت رو از دست داد :)
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۲ الهه بدریکوهی
سلام . برای شما و همسفر خوبتون آرزوی سعادتت دارم .

از ما که گذشششششت ((: ولی توصیفت از کتاب جالبه و بدم نمیاد یه نگاهی بهش بندازم .
۰۸ تیر ۹۶ ، ۱۶:۳۸ مطهره علیجانی پور ارباستان
سلام دوست جان
خیلی خوب و روون نوشتی، ممنون. من هر از گاهی یکی از نامه هارو میخونم و کاملا موافقم که تعادل منطق و احساس رو رعایت کرده نادر ابراهیمی نازنین.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی