کتابدونی

کتابایی که خوندیم رو اینجا مختصر می کنیم و در موردش حرف می زنیم

کتابدونی

کتابایی که خوندیم رو اینجا مختصر می کنیم و در موردش حرف می زنیم

ما ها نه نویسنده ایم و نه منتقد ادبی ولی به چیزهایی که می خونیم فکر می کنیم و در موردش حرف می زنیم. لذا نوشته های این وبلاگ لزوما درست نیست اما نتیجه فکرهای ماست. برداشت از مطالب آزاد اما با مسئولیت شرعی و حقوقی خواننده مطالب (نه نویسنده) است.

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آخرین مطالب

آخرین نظرات

مرد رویا ها

جمعه, ۱ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۵۹ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب «مرد رویاها» نوشته «سید مهدی شجاعی»



مربوط به بخشی از زندگی شهید چمران اه از دوره ای که تو آمریکا درسش تموم شده تا تشکیل حزب امل تو لبنان و نهایتا سقوط نبعه. کتاب خوبی بود و متن روان و جذابی داره. هرچند که در غالب رمان نوشته شده و استناد تاریخی در مورد حرف ها نیست اما بعضی از جملاتش رو که دوست داشتم تو ادامه متن میارم؛

مصطفی خطاب به پروانه:

 «من یک تکلیفی تو این عالم دارم که فکر می کنم برای انجام اون تکلیف به دنیا اومدم. نگاه نکن به دکترای فیزیک پلاسما، نگاه نکن به حقوق ماهی چند هزار دلار، نگاه نکن به پیشنهادهای وسوسه برانگیز شرکتهای بزرگ آمریکایی ... من به زودی همه اینها رو باید بگذاریم و برم .»

چمران خطاب به جمع دوستانش:

این اون وجه افتراق دیگه میان تفکر من و شماست. شما برای زندگی کردن اصالت قائلید، درسته؟ و معتقدید که باید بقیه قضایا رو با حفظ این محور تنظیم کرد.

چمران خطاب به امام موسی صدر:

با این همه خطرات می بایست تا حالا نفله شده باشم. با همه وجود احساس می کنم که این دعاها مثل یک سپری منو از لابلای بلاها عبور می ده. ولی حیف... حیف که در مقابل این همه لطفی که از جانب خدا شامل حالم می شه، هیچ کاری نمی تونم بکنم.

چمران خطاب به بچه های پرستاری نبعه:

مثل یک دانش آموز واینستید تا به شما یاد بدن، مثل یک معدنچی کار کنید. با همه وجود تلاش کنید که در این مدت بیشترین علم و تجربه رو کسب کنین

دکتر جان خطاب به امام موسی صدر، بعد از اینکه امام موسی در مورد ویژگی های مولای خودش به دکتر فرانسوی میگه؛

کی هست اون شخصیت عجیب غریب؟ این صفات متضاد فقط در خدا می تونه جمع بشه

(نگاه زیبای این دکتر فرانسوی، ماها چون ذهنمون تحت تاثیر آموخته هاست تا این توصیفات رو میشنویم میریم سراغ ائمه. + اینکه شهریار در مورد علی میگه نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت به نوعی تو جواب این دکتر دیده میشه)



علیرغم اینکه قبلا باهم در موردش صحبت کردیم اما برای من سوالاتی هست که هنوز هم جواب نگرفتم؛

1. اگر مصطفی چمران به خاطر تمکن مالی خودش (که صد البته از نبوغ خودش به دست آورده بود) و پدر خانمش از معاش همسر و چهار فرزندش اطمینان نداشت، باز هم به همین راحتی با برگشت همسرش از لبنان به آمریکا کنار می اومد؟

2. چرا چمران نموند تو نبعه تا کشته شه؟ (که البته با صحبتهای قبلی به این نتیجه رسیدیم که ضعف از نگارش متن بوده و احتمالا زمان اینقدر کوتاه بود از امضای توافق گروه ها تا سقوط کامل نبعه که دیگه فرصت خروج نیروها نبوده)

3. چرا وقتی که پول نون خانواده رو داده بود به فقیر، به پدرش نگفت که به جای این تصور که بچه من بی عرضه است و پول رو گم کرده، بدونه که پسر خوبی داره؟ و آیا اصلا اون حق داشته که حق یک خانواده رو با نظر شخصی خودش انفاق کنه؟ بهتر نبود که نون می خرید و بعد سهم خودش رو می داد؟


(نظرات افرادی که این کتاب رو خونده اند می تونه این متن رو تکمیل کنه)

۹۴/۰۳/۰۱ موافقین ۲ مخالفین ۰

نظرات  (۴)

۰۱ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۱ دایره سرگردان
سلام
یادمه اولین وبلاگی که درست کردم سال اول دانشگاه بود و موضوعش دقیقا همین بود. با دو سه نفر از بچه های دبیرستان کتاب میخوندیم و خلاصه میذاشتیم تو وب. الان حتا ادرسش رو هم یادم نیست... :)
ببین یه چیزی بگم من خب تا حالا خلاصه ننوشتم از کتابایی که خوندم ولی امیدوارم که این وبلاگ فتح بابی بشه برای این کار خیلی خوب...
اما بعد...
۰۱ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۸ دایره سرگردان
در مورد سوال اول:
نمیدونم ولی اگه بخوام تصورات خودم رو بگم، نه. یعنی اگه مطمئن نبود از زندگی خانوادش اونها رو رها نمیکرد. ولی خب این یه فرض خیلی غیر محتمله با توجه به استعداد و اکتسابات دکتر...
در مورد سوال دوم:
در مورد نبعه و شرایطش و تصمیم چمران باید زوایای بیشتری از موضوع رو دونست.
متاسفانه کتاب "لبنان" رو دادم به کسی و نمیتونم بهش رجوع کنم برای بیشتر خوندن از شرایط نبعه...
در مورد سوال سوم:
فرض اول داستان سازی نویسنده است. یعنی علی القاعده جزئیات زندگی چمران با این دقت روایت نشده و ممکنه که این بخش داستان سازی نویسنده باشه.
اما اگر هم بوده باشه الان دقیق ماجرا یادم نیست ولی اگه همینی باشه که شما روایت کردی خب به نظر من هم کار اشتباهی کرده. قرار نیست که چمران از اول به پختگی آخرش عمل کنه که. شاید تو عالم بچگی فکر میکرده کارش درسته و ما الان تو عالم بزرگی میگیم اشتباه کرده...
البته باز روحیه انفاق و از خود گذشتگی و دنیا پست بینی چمران کوچولو هم قابل تحسینه...
پاسخ:
سلام
در مورد اول به خودم میگم کسی که به این مرحله رسیده حتما میگه و لله خزائن السماوات و الارض و خیالش راحته
از طرفی اینجوری هم بهش نگاه می کنم که خدایی که چمران رو فرستاد با هدف چمران شدن، بر خودش واجب می دونه هموار کردن راه چمران وقتی که چمران داره با تمام وجود تو راه اون میره. لذا با یک پیش بینی دقیق، اولا تمکن مالی رو به عنوان یک امتحان برای چمران می گذاره و ثانیا وقتی چمران از امتحان سربلند بیرون میاد همون تمکن مالی کمکش میکنه تو ادامه مسیر و خاطر جمعی از خانواده اش.
۲۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۶ نسترن سعیدی فرد
سلام
خب من بالاخره این کتاب خوندم :)
دارم سعی میکنم خلاصه بگم ولی اگه نشد از الان معذرت میخوام
جدا از مطالبی که انتخاب کردین که مورد توجه منم بودن یکسری چیزهای دیگه هم میخوام اضافه کنم
1.شخصیت جمال عبدالناصر که مکانی رو تو مصر برای انقلابیون کشورهای دیگه فراهم میکنه که بخوان به اهداف مشترکی برسن، و این برام خیلی مهمه که چجوری تشخیص میده که هدف این انقلابیون درسته یا نه تا بهشون جا ، اسلحه و تعلیم بده...خب البته که بعدا مشخص شد خود کشورش اهداف سوءای هم داره
2.مکالمات چمران با پروانه در جهت اینکه بخواد قدم به قدم پروانه رو به آیین هدف و روش خودش هدایت کنه خیلی قشنگ و تحسین برانگیز بود مثال های ساده اما عمیق و نوع ارتباطش با بچه ها...
3. شیوه انتخاب چمران برای آموزش های نظامی بچه های مدرسه هم خیلی جالب بود:
اول نمره درس های عقیدتی
دوم نمره درسهای علمی
سوم نمره درس های علمی آزمون رزمی و آمادگی جسمی
با اعتراض بچه ها حذف گزینه دوم و تاکید بر گزینه اول:
چمران: من اگر چه معتقدم که در مسائل عقیدتی، صرف دانستن کافی نیست و دین عمدتا یک باور قلبیه که در عمل متجلی می شه...هدف صرفا تربیت جنگنده نیست، هدف ما تربیت نیروهای مومنیه که حاضرن جنشون رو در راه ایمانشون فدا کنند
4. و اما دو زوج دوست داشتنی داستان (جان و ماریا) که تصمیم میگیرن در طول زندگیشون بچه های رو از کشورهای مختلف به خونه خودشون ببرن و مثل بچه خودشون بزرگ کنن که البته این کارشون به نظر من کم از جهاد نیست و زوج بعدی (رقیه و حسن) رقیه وقتی میفهمه پولشون برای رفتن هر دوتاشون از اون منطقه کافی نیست : بیا با پولمون سه چهار نفر دیگه رو راه بندازیم هر کس که کسری داره... و در نهایت شهادت جفتشون
پاسخ:
سلام
ممنون از اینکه متن رو تکمیل کردید، خصوصا یاداوری حرکت بزرگوارانه رقیه و حسن
۲۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۸ نسترن سعیدی فرد
و اما تازه سه سوال اخر پست :))
1.البته که من با این اقدام چمران مشکل دارم هنوز ولی باورم نمیشه که این مرد پیگیر خانوادش و امنیتشون نشد...و البته که خانواده فقط به تمکن مالی احتیاج ندارن و صد البته دیگه اینکه ماموریت داشتن چمران دلیل بر رها کردن خانوادش نمیشه چرا که حتما با پذیرش ازدواج حتما مسئول جانی عاطفی و در اخر مالی خانواده خودش هست و باید باشه ، من از این دید نگاه میکنم که چمران حتما از رفتن خانوادش و مستقر شدن اونا در جای امن مطلع شده و خوشحال.. البته امیدوارم
2.موافقم برای منم سواله...
3.میخواست حتما با گفتنش خود نمایی نکنه مثل من :)) یچیزی بین خود خداش ،در مورد ادامش هم با جواب آقای صالح موافقم
پاسخ:
سلام دوباره
تشکر از توجهتون اما شاید مناسب باشه که یه کم بیشتر در مورد چمران بخونیم بعد بشینیم در یک گردهمایی تحلیل کنیم زندگیش رو.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی